شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 53

نفثة المصدور ( فارسى )

زيبا ] ! نمىنمايد - به‌نقل از « دزى » ، [ توشه‌دان ] معنى كرده ! لكن چون به صفحهء 452 مراجعه مىكند ، به‌هيچ‌روى از [ توشه‌دان ] ! متوهّم نشانى نمىبيند ، و در غايت تعجّب ، به‌جاى آن چنين مىخواند : « زواده : آزوقه ، توشه‌اى كه براى سفر فراهم آورند ، غذا و طعام . از « دزى » ، و در ذيل همين صفحه قول اشتينگاس را مطالعه مىكند كه : « زواد و زواده شايد به‌جاى « ازواد » جمع « زاد » باشد » . شگفتا ! « قلم اينجا رسيد سر بشكست » ، ايشان برخى از وقت عزيز را بر سر جست‌و جوى اين لغت در فرهنگهاى معتبر نهاده‌اند ، و از آن نشانى نيافته ، و يا به گفتهء خودشان [ إجمالا كتب معتبرهء لغت را هرچه ] گشته‌اند ، [ بلغت زواده تصادف ] ! نكرده‌اند ، حال آنكه اگر عنايتى مىفرمودند ، و براى آگاهى بر مشخّصات فرهنگ « دزى » به فهرست مآخذ نظرى مىكردند ، به آسانى درمىيافتند ، كه اين كتاب ذيلى است بر قواميس عرب ، و ناگفته پيداست كه اگر در قواميس معتبر و متقدّم عرب آمده بود ، « دزى » متعرّض ذكر آن نمىشد . امّا [ توشه‌دان ] كه آن‌را ، در معنى « زواده » ، از سر مسامحت و به توهّم ، بدين بنده نسبت داده‌اند ! چنان كه خود اشارت كرده‌اند ، معنى « مزادهء » متوهّم ايشانست ، و اين خود حدسى است صرف ، و پندارى محض ، و اجتهادى در مقابل نصّ ، و ارزش اين‌گونه حدس‌ها و پندارها و اجتهادات نيز در تصحيح انتقادى متون قديم معلوم . اين نيز نمونهء ديگرى است از « دقّت كافى و وافى » ايشان در مطالعهء كتاب ، آنجا كه در مقالت خود تصريح كرده‌اند : [ كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم . ] ! 43 - [ ص 106 سطر 1 ( باز با آنهمه تيزگامى به چند دم دراز بر بالاى آن گذرد الخ ) در حواشى كتاب اين عبارت معنى نشده است احتمال ميرود كه ( دم ) بمعنى آه باشد و معنى عبارت چنين باشد كه باز با چند آه طولانى ميتواند بر بالاى آن بگذرد يعنى فقط ميتواند براى عبور از بالاى آن آه بكشد و حسرت ببرد . ] پيش از آنكه از اين افاده حظّى ! برگيرد ، نخست لازمست تا عبارت مورد اشكال